۳.۰۶.۱۳۸۵

یاد

،"يادت"
سرخ"ی ست که شّره ميکند"
بر تن بوم نقاشی
و می لغزد آرام
لا به لای دردناکی خاطرم
و رنگ می بخشد
... تا هميشه

۲.۲۲.۱۳۸۵

نگاه می کنم

،نگاه می کنم
...در انگشتان به هم پيچيده ام می جويمت انگار
چشم می بندم
،و می بوسم تجسم دستانت را
، و چشمانت را
...و پیشانيت را
دوستت دارم» را»
دوره می کنم
،در تمام لحظه های بی تو بودنم

چنان سرشارم از نام تو
،و چنان لبريزم ازحسّ دستانت
که هر کلامت را
،شعر می ريسم هر روز
.عشق می بافم هر شب

۲.۱۶.۱۳۸۵

...در آینه نگاه که میکنم

،در آينه نگاه که ميکنم
دو تيله ی سياه ميدرخشد باز
همه ام از هيچ آغاز ميشود
و نمی دانم هيچ
تو را يافته ام در خود
يا خودم را در تو
و يا خود را گم کرده ام
که همه ثانيه هام
.مغلوب حضور توست

۲.۱۳.۱۳۸۵

...چارشنبه چارشنبه چارشنبه چارشنبه چارشنبه چارشنبه چارشنبه چارشنبه چارشنبه


چهل روز گذشت از رفتنش،خواستم چیزی بنویسم اما...حس میکنم خود حمید می خواد که این بساط غم کم کمک برچیده بشه،امیدم به اینه که اگه دوستان نزدیکش این پست رو خوندن دلگیر نشن چرا که هر چه می نویسم یا هر چه می کنم تنها یک ادای دین شخصیست و نه بیشتر. امروز بیش از هر وقت دیگه ای به یاد جمله ی دوستی افتادم که می گفت:بعد از من به جای غم و گریه موزیک شاد بذار...و
...
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید
بوقت سرخوشی از آه و ناله ی عشاق
بصوت و نغمه وچغانه یاد آرید
چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی
زعاشقان به سرود و ترانه یاد آرید
چو در میان مراد آورید دست امید
ز عهد صحبت ما در میانه یاد آرید
سمند دولت اگر چند سر کشیده رود
ز همرهان به سر تازیانه یاد آرید
نمی خورید زمانی غم وفاداران
زبی وفائی دور زمانه یاد آرید
به وجه مرحمت ای ساکنان صدر جلال
زروی حافظ و این آستانه یاد آرید