۹.۰۲.۱۳۸۵

از" شبدرد" آمده ام
از تب
از عشق
از کافه ی نور و ستاره و باران
و همنوازي پر شور پنجره ها با باد
من پرم از دريا
از موج
"از" فاصله" و از" درد
"و پرم از" تو
"از " من
"از " ما
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
...
شب در آيينه نواخت
هيچ در همواره شکست
ماه هميشه يکی ست و
راز آن پنجره را
تنها ما مي دانيم و بس
هميشه ی من
با من از رنگ بگو
از عشق
و پنجره هامان
که باز مي شوند هميشه
به آن سوی مرز خواهش ها
" من"
باران مي شوم
تا ابديت
و می بارم و می بارم و می بارم
که هم در ميانه ی اشک
نازنين تر از " تو" نيست
برای ديدن

۸.۲۱.۱۳۸۵

"های "يگانه ترين يار
بيا
يا فاصله ها را بردار
!يا زمان را نگه دار
ای بی نهايت،ای دوست، ای يار
آخر اين ترانه ام را اينبار
تو بگو، بنويس و به خاطر بسپار