از" شبدرد" آمده ام
از تب
از عشق
از کافه ی نور و ستاره و باران
و همنوازي پر شور پنجره ها با باد
من پرم از دريا
از موج
"از" فاصله" و از" درد
"و پرم از" تو
"از " من
"از " ما
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
...
شب در آيينه نواخت
هيچ در همواره شکست
ماه هميشه يکی ست و
راز آن پنجره را
تنها ما مي دانيم و بس
از تب
از عشق
از کافه ی نور و ستاره و باران
و همنوازي پر شور پنجره ها با باد
من پرم از دريا
از موج
"از" فاصله" و از" درد
"و پرم از" تو
"از " من
"از " ما
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
...
شب در آيينه نواخت
هيچ در همواره شکست
ماه هميشه يکی ست و
راز آن پنجره را
تنها ما مي دانيم و بس
