۱.۰۶.۱۳۸۵

...برای حمید و غربت غریب چشمانش...


،آه گلهای فراموشی باغ
مرگ از باغچه خلوتمان میگذرد داس به دست
.و گلی چون لبخند میبرد از بر ما
.خواب او سنگین است و شما ای همه مرغان جهان ، آزادید
شعر در پنجره مهتابی
.گریه سر داد و غریبانه نشست
( سیاوش کسرایی)

سلطانیه







۱.۰۴.۱۳۸۵

!برای دوستی که با چشمانش میبوئید،برای حمید

به پوچی تنم پیله ای می تنم به تنگنای دنیایم
! شاید روزی پروانه ای شدم