۲.۰۸.۱۳۸۵

گناه

گناه من که نیست
بازی بهانه است
من غرقم در تو
چه تردیدی؟
چه فرق میکند نوبتم کی می رسد؟
چه مهم است اگر مغلوب شوم اینبار هم؟
و باری دیگر هم
و باز هم...
برای غرقه ای که منم
و دریا که توئی...

این مستی گناه من که نیست
های و هوی کودکانه است
در پیکره ی "بزرگسالی"ام
چه اهمیت دارد
اگر زمان صبر ندارد
و ثانیه شمار می دود همیشه
روحم آبستن عشق است
و بی قرار زایش
مستی گناه من نیست
مثل" شاعری" که پیشه ام نبود!

۱.۲۲.۱۳۸۵

...حضور


ویرانیم را ببخش
گمگشتگیم را
و غیبت غریب کودکانگیهام
و گذرایی هزاران لبخند گیج مظطربم
در هراس نبودنت

دیوانگیم را ببخش
و همه بی قراری دل دلواپسم را
که هر صبح و شب
به خانه ی قلبت آوار می شود

...ویرانیم را ببخش

امشب
،دلم
خانه ات نورانی ست
تمامش را ریسه ای کشیده ام
"از اولین "دوستت دارم
تا بی نهایت خوبی تو
و به میمنت حضورت
همه خاموشی اش را
.به عمق پیچ و تاب گیسوانم فرو ریختم

۱.۲۰.۱۳۸۵

!شب خوش


شب خوش
نفست را می بوسم
و شقيقه های خسته ات را
و باز وقتی انگشتانم
،از درد بی کسی تير می کشند
من
شوکران شيرین دوست داشتنت را
!تا ته سر می کشم