.اینجا همه با هم تصادف می کنند. چهار راه بی ستون و بی پایه و بی چراغ است شعبه هم ندارد.
شهر من
شهرِ بی باران است
باران یعنی غربت، یعنی بی کسی
یک جفت برف پاک کن به من بده
و دستی آشنا
من به چتر و ابر و مه
من به بی کسی
عادت نمی کنم
posted by چاهار راه at ۸:۲۰ ب.ظ. 0 comments
از نرسیدن، نه از رسیدنحتی در خواب بدنبال قطارها می دومتا فقط رسیده باشم به قطار دیگریتا از سر به بی سرییا از این دیگری به دیگریتا آن ته رویا که طناب تاب است و پایان دربدری
posted by چاهار راه at ۱۲:۱۷ ق.ظ. 0 comments
من دیوانه نیستم، اما دیوانه ها را دوست دارم
مشاهده نمایه کامل من