نمی دوم ديگر
هيچ ساعتی را هم نگاه نمی کنم
به قطار هم نمی رسم هرگز
تنها
ازدحام رونده ی ايستگاه را
به انتظار می نشينم
زمان که صبر نمی کند برایم
دلم اما
هزاران هزاران هزاران بار
دقيقه ها را تأخِر می کند
تا شايد شايد شايد
بيايی امروز
هيچ ساعتی را هم نگاه نمی کنم
به قطار هم نمی رسم هرگز
تنها
ازدحام رونده ی ايستگاه را
به انتظار می نشينم
زمان که صبر نمی کند برایم
دلم اما
هزاران هزاران هزاران بار
دقيقه ها را تأخِر می کند
تا شايد شايد شايد
بيايی امروز
