۲.۱۶.۱۳۸۵

...در آینه نگاه که میکنم

،در آينه نگاه که ميکنم
دو تيله ی سياه ميدرخشد باز
همه ام از هيچ آغاز ميشود
و نمی دانم هيچ
تو را يافته ام در خود
يا خودم را در تو
و يا خود را گم کرده ام
که همه ثانيه هام
.مغلوب حضور توست

3 Comments:

Anonymous ناشناس said...

هیچ را برایم معنا کن
من همه چیز را بی تو
گم کرده ام و اکنون
تنها هیچ مانده


برایم هیچ را معنا کن

۱۶ اردیبهشت, ۱۳۸۵ ۰۱:۱۲  
Anonymous ناشناس said...

آن دو تیله سیاه که میدرخشند
...گواه حضوریست در قلب آدمی

۱۸ اردیبهشت, ۱۳۸۵ ۰۱:۱۷  
Anonymous ناشناس said...

عجيبتر!
زيباتر!
فقط من ربط تيله ها را نفهميدم.

۰۶ خرداد, ۱۳۸۵ ۱۸:۰۲  

ارسال یک نظر

<< Home