پايان قصه ی من
کجای اين جاده ی بی انتهاست؟
بگو پس کی می بارد اين باران؟
تا کی نفس بکشم اين شرجی نفس گير را؟
چند بار ديگر بروم و باز گردم
اينهمه هزاران بار راه رفته را؟
تا کجا بنوشم اين زهرانتظار را
که نه می کشدم و نه زنده ام می گذارد؟
بگو چند بار ديگر زنده زنده بميرم و
مرده مرده زندگی کنم؟
پيکر چند عزيز ديگر را
بی جان به خانه فرستم و
در عزای چند رفیق ديگر
باران باران اشک ببارم؟
بگو
مرز غربتم تا کجاست و
تا خانه چقدر راه مانده هنوز؟
کجای اين جاده ی بی انتهاست؟
بگو پس کی می بارد اين باران؟
تا کی نفس بکشم اين شرجی نفس گير را؟
چند بار ديگر بروم و باز گردم
اينهمه هزاران بار راه رفته را؟
تا کجا بنوشم اين زهرانتظار را
که نه می کشدم و نه زنده ام می گذارد؟
بگو چند بار ديگر زنده زنده بميرم و
مرده مرده زندگی کنم؟
پيکر چند عزيز ديگر را
بی جان به خانه فرستم و
در عزای چند رفیق ديگر
باران باران اشک ببارم؟
بگو
مرز غربتم تا کجاست و
تا خانه چقدر راه مانده هنوز؟
