۸.۱۷.۱۳۸۶

من يک همسايه دارم

همسايه ی من در طبقه بالا زندگی می کند

و تمام خصوصيات بی فرهنگی را يک جا دارد

او از 3 ماه پيش همسايه ی من می باشد

خودش می گويد، اهل رُم می باشد

اما دوستم می گويد: او يک دهاتی خارجی می باشد

او وقتی در خانه اش را به قصد اعتراض می کوبم

کاملاً اتفاقی مؤدب می شود و مرا به قهوه دعوت می کند

من کاملاً اتفاقی به او می فهمانم که خر خودش می باشد

همسايه ی من فوتبال خيلی دوست می دارد.

او تيم رم را از فوتبال هم بيشتر دوست می دارد

او معمولاً نيمه شب ها فوتبال تماشا می کند

او هر بار فوتبال تماشا می کند

من تصميم می گيرم به پليس تلفن کنم

او هم اکنون دارد از ته لوزالمعده اش نعره می کشد

!متشکرم رُم! متشکرم رم! متشکرم رم! متشکرم رم

!!!يعنی او الآن بسيار نوستالژی می باشد

!همسايه ی من يک کره خر می باش