۱۱.۰۶.۱۳۸۶

روبرويم می نشينی و

نگاهم می کنی و

می خندی و

نمی دانی چقدر خسته ام.

روبرويت می نشينم و

نگاهت می کنم و

نمی دانم کدام بهتر است

جستجوی بی پايان خانه ای

که نام کوچه و خيابانش را از ياد برده ای

يا

کابوس مرگ در همين ايستگاه متروک

1 Comments:

Blogger bandar abbas said...

سلام ندا! من یه عذرخواهی بهت بدهکارم. کامنتت رو همین الان دیدم. راستش از بس کسی واسم کامنت نمی زاره دیگه نیگانمی کنم ببینم کسی کامنت گذاشته یا نه. امروزم داشتم شعرا رو مرور می کردم دیدم کامنتتو! ببخشید حالا! چه خبر؟ پیدات نیست خانم؟ میل می زنم بهت.

۰۶ اسفند, ۱۳۸۶ ۰۶:۱۵  

ارسال یک نظر

<< Home