۹.۰۲.۱۳۸۵

از" شبدرد" آمده ام
از تب
از عشق
از کافه ی نور و ستاره و باران
و همنوازي پر شور پنجره ها با باد
من پرم از دريا
از موج
"از" فاصله" و از" درد
"و پرم از" تو
"از " من
"از " ما
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
و طنين خواهش ها
...
شب در آيينه نواخت
هيچ در همواره شکست
ماه هميشه يکی ست و
راز آن پنجره را
تنها ما مي دانيم و بس

2 Comments:

Anonymous ناشناس said...

.فوق العاده بود
خيلي خيلي زيبا و پر

همه ي شعرات عالين ولي اين با تصعيد يك چيز ديگن

۰۷ آذر, ۱۳۸۵ ۱۰:۲۷  
Blogger bandar abbas said...

ممنون از توجهت.شعرای جدیدت خیلی خوبند. داری عاشق می شی دختر و این قشنگه

۱۶ آذر, ۱۳۸۵ ۰۹:۴۱  

ارسال یک نظر

<< Home