۵.۲۲.۱۳۸۵

فراموشت می شوم انگار
از اينهمه فاصله و
از بس
که خو کرده ام به تماشايت

گم می شود نگاهم
در غم نگاهت در خواب

فراموشت می شوم و اينبار
سکوت
می سرايد عاشقانه هايم را

دمی به درازای زمان
به سينه می فشارمت
هر شب

اما
... فراموشت می شوم انگار

4 Comments:

Blogger bandar abbas said...

شعر هایت زیبا تر شده اند و غمگین تر هم.فضای شعر هایت دارد شبیه فضای شعر های خودم می شود و این ناراحت کننده است که احساس می کنم کسی دیگر دارد به همان نومیدی می رسد که زمانی من تویش غرق شده بودم.خصوصا که همین کس باعث شد که از نومیدی بتوانم خودم را بکشانم بیرون.دوست نداشتی توضیح بدهی وگرنه خیلی دوست داشتم کمکت کنم

۲۳ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۹:۰۱  
Blogger چاهار راه said...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

۲۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۲:۱۸  
Blogger چاهار راه said...

narahat konanade chera?khodam gaman mikonam ke doerist ke bayad tey kard.
in gofteye shoma mano be yade sohbate dusti mindaze ke mo'taghede,gham ham ozve joda napaziri az zendegist,va be donbalesh nomidi ham.dar dorei gham shayad kami porrang tar hozur dashte bashe,amma hozooresh hamishegist,va az nazare man kamabish jodanapazir az ruzmaregi.

۲۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۲۲:۱۹  
Anonymous ناشناس said...

salam neda khanom ,man ali baluch hastam az doostaye hamidreza tooye iran.age momkene mikhastam dar ye mred rahnamayim konid,mamnoon misham age be man email bezanid ga_baluch@yahoo.com mamnoonam,movafagh bashid.

۲۵ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۱:۲۴  

ارسال یک نظر

<< Home